تبليغاتX
دانلود موزیک,عکس,اس ام اس,آموزش رایانه و

دانلود موزیک,عکس,اس ام اس,آموزش رایانه و

جک,پزشکی,تاریخ گیلان,ریجستری,دانلود شعر و نرم افزار و.......

Errooor Team

از من خواسته شده که تو این آپ از خودم بنویسم.

سعیمو می کنم به درد شما هم بخوره دوست عزیز.

 

 

 

تقدیم به کهکشان عشق

 

 

 

 

در راه عشق

 

ای هدهد صبا به سبا می فرستمت          بنگر که از کجا به کجا می فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم          زینجا به آشیان وفا می فرستمت

در راه عشق مرحله ی قرب و بعد نیست          می بینمت عیان و دعا می فرستمت

هر صبح و شام غافله ای از دعای خیر          در صحبت شمال و صبا می فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب          جان عزیز خود بنوا می فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت          با درد صبر کن که دوا می فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل          می گویمت دعا و ثنا می فرستمت

در روی خود تفرج صنع خدای کن          کایینه ی خدای نما می فرستمت

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند          قول وغزل به ساز و نوا می فرستمت

حافظ سرود مجلس ما ذکر خیرتست          بشتاب هان که اسباب و قبا می فرستمت

 

 

شما گرفتار و دردمندید به شما مژده می رسد ، قدری صبر کنید و با گرفتاری ها بسازید. خداوند لطفش شامل حال شما می گردد، و تمام ناراحتی ها بر طرف می شود و غم و اندوه دیگر به جانب شما نمی آید.

 

 

حافظ

 

 

مقدمه:

 

می خوام بگم من خیلی از مراحل زندگی رو تجربه کردم و سعی کردم هر تجربه ای رو که حتی دوستام بدست میارند رو تجربه ی خودم بدونم تا از یه نقطه دو بار ضربه نخورم. این می تونه مهم ترین چیز واسه کسی باشه که می خواد امروزش با دیروزش فرق کنه.

 

 

یاد خدا ، علاجه دردا

 

راستش من بیشتر موقعی به یاد خدا میوفتم که مشکل دارم ( این اواخر همیشه یه مشکلی هست) هر چی سنم بالاتر می ره ( اون موقع که به مامان می گم دیگه بچه نیستم ) خب اولش دنبال یه آزادی بودم که اینو گفتم ولی هر یه قدمی که تو مستقل شدنم جلو می رم کلی مشکل میاد جلوم.

ای کاش بچه بودم. مثل اون روزا ساده بودم. ای کاش دلم هنوز اونقدری کوچیک بود که مامان تنها محرمم بودو حرفای درگوشی که بهش می زدم تنها چیزی بود که آرومم می کرد.

 الان چی کنم؟! کارامو ول کم؟ به هر حال بزرگ شدم.پس بهتره خودمو با این زندگیه جدید وقف بدم! چه طوره؟! بهتر نشد؟؟!

 

آرامش

 

من آرامش می خوام! خب، راه رسیدن به آرامش چیه؟ بیایم از خودمون بپرسیم. روش فکر کنیم.(جوابشو به هیچ کی نگیم! مستقل شدنو تمرین کنیم! خودمون فکر کنیم.)

تصور کنید 6 سالتونه، تو خونه تنهایین. شب شده، ترس ورتون داشته.شاید تو اون بچگیتون از خانواده ذکر و یاد خدا رو شنیده باشین، ذکری که می تونه بهترین یار و پناه بی کسا و بی پناها باشه.

حالا فکر کنین دلتون تنگه. سنتونم اونقدری هست که از گفتن هر ماجرایی  به مامان امتناع کنین. مشکل دارین، نمی تونین به کسی بگین. حالا چی کار میکنین؟!

 

خوشحالم

 

گاهی اوقات می گم خیلی خوشبختم که همیشه یه نفر بالا سرمه.

هیچ وقت ولم نمی کنه. اونی که جهانو ساخته، توش از یه نقطه ( من ) غافل نشده،

پس چقدر توانا هست این خدا.

ای کاش شکر کردن و بهتر یاد گرفته بودم ...

اون موقع که عاشق شدی، برو شعر عاشقانه گوش کن با دوستات برو بیرون. چقدر کمکت می کنه؟؟؟ حالا تنها شدی، گوشه ی خونه نشستی، خبری از دوستات نیست. دلت گرفته، تو فکره معشوقتی. خودتو تلف شده می بینی. چیه؟ بیشتر از خدا خلقشو دوست داری؟!! پس فراموش نکن هواتو داره!

دل آفریده؛ دلبر خلق کرده، ولی بدون ولمون نکرده...

 

ببینیم  حضرت حافظ چی میگه:

 

پرتو رویت

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست          منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب صاحب نظرانند ولی          سرّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غمّاز من ارسرخ برآمد چه عجب          خجل از کرده ی خود پرده دری نیست که نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمت گردی          سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند          با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

من ازین طالع شوریده به رنجم ورنه          بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه ی نوش          غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

آب چشمم که برو منّت خاک در تست          زیر صد منّت او خاک دری نیست که نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست          ورنه از ضعف در اینجا اثری نیست که نیست

شیر در باده ی عشق تو روباه شود          آه ازین راه که دروی خطری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز          ورنه در مجلس رندان خبری نسیت که نیست

غیر از این نکته که حافظ ز تو نا خشنود است          در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

 

کار دنیا بی وفائی است. کسی هم نیست که از کار دنیا راضی شده باشد. عشق ورزیدن به دنیا به هر حال در نهاد آدمیان می باشد، پس سعی کن بدون هیچ درد و غمی از دنیا بهره مند شوی.

 

 

دنیا به اندازه ی کافی غم سراست، باهات دعوا داره، تو با خودت دعوا نگیر. به زندگی امید داشته باش.

90 سالتم باشه، هنوز تو این دنیایی، شاید خیلی کارا باشه که باید انجام بدی، مرگ وزندگی دست خودت نیست پس دوست من هر سنی که داری و هر جایی که هستی بجنب، سریع باش.

 

از خودت چی می خوای؟

 

تا حالا فکر کردی کی هستی؟( تو قرآن اومده اگه خوتو بشناسی خداتو شناختی پس من فکر نمی کنم با قضیه ی ساده ای رو به رو شده باشی)

قراره کی بشی؟

آرزو های بچگیت یادته؟ یه کار پر درآمد که بتونی به هر کی دلت بخواد کمک مالی کنی یا حد اقل خودت به جایی برسی  که محتاج کسی نباشی، فراموش که نکردی؟

 

پس از الان کارامونو دسته بندی کنیم شاید به بعضیاشون برسیم.

 

 

باز میریم سراغ  حضرت حافظ:

 

نسیم بهشت

کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت         من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز          که خمیه سایه ابر است و بزرگمه لب کشت

چمن حکایت اردیبهشت می گوید         نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد        چو دشمن صومعه افروزی از چراغ کنشت

به می عمارت جان کن که این جهان خراب         بر آن سراست که از خاک ما بسازد خشک

مکن به نامه ی سیاسی ملامت من مست         که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ          که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

 

خداوند درهای رحمت را به روی شما می گشاید رحمت را می گشاید و دنیا را برات چون بوستان می کند و شما غرق در لذت و شادی می شوی، و سعی کن در آن موقع به فکر دیگران و زیر دستان باشی تا خدا هم رحمتش را از تو دریغ نکند.

 

 

نیلوفر خانم!

 

دوست من و همکار گلم. دنیا زیرو بم داره. منم مشکل دارم. همه دارن. بستگی داره چه طوری باهاش کنار بیای.پس تکلیفتو باهاش روشن کن. اونقدر تو این دنیا کار واسه انجام دادن هست که نگو و نپرس پس اول ببین ازش چی می خوای،اگه برنامه نداشته باشی بهش نمی رسی؛ وقتتو پای کارای بی مورد نظار.

امیدوارم وضعت تغییر کنه...

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در شنبه سی ام تیر 1386 | موضوع: دست نوشته ی من
مطالب پیشین