گیلانیان در دوره های قبل از اسلام کم و بیش آزاد و مستقل زندگی میکردند و با تشکیل پادشاهی های کوچک بر سرزمین خود فرمان میراندند.
بعد از ظهور اسلام و سقوط پادشاهی ساسانیان، که سراسر ایران از رود فرات تا رود جیحون و از خلیج فارس تا اراضی قفقاز به دست اعراب افتاد، گیلانیان و دیلمیان و طبریان در پناه رشته کوههای البرز به مقاومت قهرمانانه ای دست زدند و از ورود تازیان به سرزمنیهای خود جلوگیری کردند.قسمتهای وسیعی از کرانه های خزر، مخصوصا گیلان، در سایه وضع طبیعی و جغرافیایی خود و به نیروی پایداری و استقامت ودلاوری مردان سلحشور و آزاده خویش تا دو قرن و نیم بعد از حمله اعراب در برابر سیل خروشان لشکر اسلام مقاومت کردند و تن به خواری و زبونی تسلیم ندادند.رشته کوههای بلند و صعب العبور البرز از یک سو و آبهای متلاطم دریای خزر از سوی دیگر این خطه را به صورت دژ جنگی مستحکمی در آورده بود که ساکنان آن را در مقاومتهای دلیرانه علیه مهاجمان عرب یاری می کرد. با تمام توانایی و قدرتی که کشور گشایان عرب در آن زمان داشتند ساکنان کرانه های خزر، سر به اطاعت آنان فرود نیاورده استقلال و آزادی خود را حفظ کردند.
تا اواسط قرن سوم هجری یعنی دویست و پنجاه سال پس از ظهور اسلام، مردم گیلان با آئین جدید آشنایی نداشتند زیرا از زمان حمله اعراب به ایران جنگ و ستیز میان آنان و اعراب جریان داشت.
ابن حوقل جغرافیادان معروف قرن چهارم هجری در اثر ارزنده خود " صوره الارض" به دفعات گیلان را، در قرون اولیه هجری مورد تایید قرار داده است. او در معرفی کوههای دیلم مینویسد: " اما سبب این که جبال دیلم به همین نام خوانده شده است این است که استقلال دارد و پادشاهانی در آنجا حکومت می کنند." * در جای دیگر راجع به دیلیمیان چنین اظهار نظر می کند: " دیلیمیان در روزگار اسلام بیشتر در کفر بودند تا زمان حسن بن زید... که به دعوت وی علوی و مسلمان شدند و با این همه هنوز در زمان ما کافرانی در کوهها سکونت دارند." **
اصطخری نویسنده مسالک و ممالک که در قرن چهارم هجری می زیسته در همین زمینه می نویسد: " و تا روزگار حسن بن زید رضی الله عنه مردمان طبرستان و دیلمان کافر بودند. تا این روزگار قومی علویان در میان ایشان آمدند و بهری مسلمان شدند و گویند کی در کوههای دیلمان هنوز کافران هستند." ***
هنگامی که یزدگرد سوم آخرین شهریار ساسانی در حال فرار از چنگ سپاهیان عرب به دست آسیابانی کشته شد، در کناره های خزر، گیلان، طبرستان، رویان و گرگان چند خاندان از شاهزادگان محلی و بزرگان ساسانی فرمانروائی می کردند. بعضی از آنها مطیع یا متحد دربار ساسانی بشمار میرفتند و برخی نیز مستقل یا نیمه مستقل بودند. بعد از یزدگرد اغلب خاندانهای مزبور طی سالهای طولانی سپاهیانی را که خلفای بغداد برای گشودن این نواحی گسیل می داشتند در هم شکسته و به دشمنان آنها یعنی سادات علوی پناه میدادند...
پی نوشت: * صوره الارض، ابن حوقل، ترجمه دکتر جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران. تهران ۱۳۴۵ / ** همان کتاب صفحه ۱۱۹.
*** مسالک و ممالک، ابو اسحاق ابراهیم اصطخری، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران ۱۳۴۷. صفحه ۱۶۹
هیات علمی دانشگاه فیلادلفیا طی چهار هفته کاوش در طبقات مختلف غارهای هوتو و کمربند ابتدا به آثاری از تمدنهای عصر آهن خام و برنز برخورد و در عمق پایین تر به عصر مس و پایین تر از آن به دوران سفال و سنگ تراشیده دست پیدا کرد. در این قسمت آثاری دیده شد که تحول زندگی انسان را از مرحله شکار حیوانات به دوران شبانی و رام کردن حیوانات اهلی و آغاز کار کشاورزی نشان می دهد. لوئی واندنبرگ استاد دانشگاه بروکسل و گان در کتاب باستانشناسی ایران باستان نوشته است: " دکتر کارلتون کون پس از اینکه تحقیقات متخصصان مختلف را دقیقا بازرسی کرد به این نتیجه رسید که در دوره مزولیتیک جدید ساکنان غار کمربند، زندگی خود را با شکار، خصوصا با شکار آهو یا بز کوهی و گوسفند و بز وحشی، میگذرانده اند. این دو حیوان اخیر را در همان زمان تدریجا اهلی اردند و در خدمت خود قرار دادند. در دوره نئولیتیک قدیم، ساکنان غار مزبور اوقات خود را مصروف تربیت حیوانات اهلی می نمودند و گله های بز و گوسفند خود را به چراگاه می بردند. در دوران نئولیتیک، غار نشینان مزبور به کار زراعت پرداختند. در همان زمان نیز مردم نامبرده با هنر بافتنی و کوزه گری آشنایی پیدا کردند. از آن پس پشم و شیر بز مورد استفاده آنها قرار گرفت. کمی بعد خوک و بز کوهی نیز اهلی شدند. بنابر این زراعت و اهلی شدن حیوانات در این ناحیه را می توان در آغاز هزاره چهارم پیش از میلاد قرار داد... آثاری که از غارهای کمربند و هوتو پیدا شده همه مکمل یکدیگرند و به ما اجازه میدهند که در ناحیه مازندران امروزی تحول وجود انسان را از دوران های یخ بندان تا عصر حاضر مشخص نماییم. برخی از محققان اروپایی خاطر نشان ساخته اند که ساکنان اولیه ایران در گیلان و طبرستان یا مازندران زندگی می کردند. اگر به خاطر آوریم که دانشمندان فاصله آخرین یخ بندان را با زمان ما پنجاه تا یک صدو پنجاه هزار سال پیش تخمین زده اند باید قبول کنیم که در پنجاه تا یکصد و پنجاه هزار سال پیش بخش وسیعی از سواحل بحر خزر از جمله گیلان مناطقی معمور و آباد و محل سکونت افراد و اقوام مختلف بوده است. تحقیقات زمین شناسی در سالهای اخیر نشان داده است در زمانی که قسمت اعظم اروپا از توده های یخ پوشیده بود بخش وسیعی از سرزمین ایران دوره باران را، که طی آن حتی دره های مرتفع در زیر آب قرار داشتند، پشت سر نهاده بود ...
سرزمینها و شهرها و آبادی ها همانند انسان هستند. برخی شاد و خرم و پر ثمر و خوشبخت و برخی دیگر افسرده و بی ثمر و خشک و با نشانه ها و آثاری از فقر و نکبت. آنها نیز تولدی و سرنوشتی دارند و دوران زندگی را همراه با تمام حوادث و اتفاقات نیک و بد میگذرانند. زمانی به دنیا می آیند و هنگامی نیز به کام نیستی فرو میروند. بنا و آبادانی آنها آغاز زندگی یا تولد است و ویرانی و زوالشان از مرگ و نیستی خبر میدهد.
سرزمین شاداب و خوشبخت گیلان نیز ناچار تولدی داشته و پس از تولد زندگانی را با تمام ماجراهای آن آغاز کرده است.می خواهیم زمان آن را مشخص کنیم. کتابهای تاریخ را ورق میزنیم، ماجرای تولد او در تاریخ نیست. چه عمر او از تاریخ بسی طولانی تر است. به ماقبل تاریخ میرویم، در افسانه ها و اساطیر جستجو میکنیم. آنچه مییابیم گنگ و تاریک و آمیخته با اغراق است. برای باورکردن آنها انسان باید از نظر شناخت سادگی ضمیر و شناخت و آگاهی بر امور هستی همچون نیاکان خویش در دوره های باستانی باشد. این بار از باستان شناسان یاری می جوییم و حاصل کاوشهای آنان را بررسی میکنیم. آنها با کمک آثار و علائم و نشانه هایی که از دل خاک بیرون کشیده اند ما را به هزارها سال پیش باز می گردانند. گرچه یافته های باستان شناسان به سان مشعلی فروزان راه های طولانی و تاریک تاریخ را تا اعماق چند هزار سال روشن می سازد اما این راه هرگز به پایان نمی رسد و ناچار این حقیقت را باید بپذیریم که برای تولد گیلان تاریخی نمی توان معین کرد.
پیدایش گیلان در نهایت به زمانی باز میگردد که دریاها پدید آمدند، زمانی که آبهای باران دره های عمیق را تبدیل به دریاها کردند و در رطوبت آب دریاها درختها و جنگلها با شادابی و خرمی پای به عرصه وجود گذاشتند و سپس انسان در سواحل پر نعمت دریاها و رودخانه ها و اطراف چشمه سارها زندگی پر ماجرای خود را بنیان نهاد.
در آن زمان مرزی که گیلان را از سایر مناطق سواحل جنوبی دریای خزر جدا سازد وجود نداشت. هزاران سال بعد، هنگامی که کناره های خزر به کوشش اقوام و گروههای مختلف معمور و آباد شد هر قسمت نامی مخصوص به خود یافت. اما سرزمینی که امروز گیلان نامیده میشود تا قرنها بعد با نقاط دیگر سواحل خزر از جمله تپورستان یا طبرستان، سرزمین اماردها، رویان و رستمدار زندگی مشترک داشته است. به طوری که نمیتوان خصوصیات زندگی و تمدن و آداب و رسوم ساکنان این نقاط را در زمانهای بسیار دور از یکدیگر مشخص کرد. در طول زمان برخی از اسامی به کلی فراموش شدند و یا حدود و وسعت خود را از دست داده برروی بخش یا روستای کوچکی قرار گرفتند، چنان که تمام منطقه به دو استان گیلان و مازندران محدود شد.
مدارک و شواهد و آثار بدست آمده از کاوشهای باستان شناسی در سواحل بحر خزر نشان میدهد که چندین هزار سال قبل در نقاط شمالی ایران زندگی و حیات وجود داشته است. محققان و باستان شناسان اروپایی و امریکایی از جمله ژاک دو مرگان، کارلتون کون و دکتر اریک اشمیدت در حفاریهای نقاط مختلف کناره های دریای خزر آثاری از دوره های ماقبل تاریخ مربوط به عصر " مزولیتیک" و " نئولیتیک"* پیدا کرده اند.
مرگان در کتاب تمدنهای اولیه از پیدا شدن دندان کرسی فیلی که دهها هزار سال از انقراض نژاد آن میگذرد گفتگو میکند. این امر نشان میدهد که دهها هزار سال قبل در کناره های خزر حیات وجود داشته است. از همه مهمتر کشفیات هیئت علمی دانشگاه فیلادلفیا به ریاست دکتر کارلتون در سال ۱۳۳۰ شمسی در غارهای مازندران است. این هیات در غار "هوتو" از توابع بهشهر استخوان های فسیل شده انسانهایی را کشف کرد که احتمالا در هفتاد و پنج هزار سال قبل زندگی میکردند. در گزارش هیئت مزبور به دانشگاه فیلادلفیا آمده است: اسکلت و جمجمه غار هوتو به انسان جدید و کاملی تعلق دارد که فقط در کرانه های دریای خزر پیدا شده و احتمال داده میشود آنها اجداد مستقیم بشر امروزی باشند:" در زیر قشر سنگریزه ها سه اسکلت انسان پیدا شده که احتمالا در حدود هفتاد و پنج هزار سال قبل از میلاد در این منطقه زندگی میکرده اند. کشفیات بعدی نیز در گرگان و رحمت آباد گیلان نشان داد که کرانه های دریای خزر در مسیر گیلان، مازندران و گرگان در دوره های ماقبل تاریخ محل سکونت انسانهایی بود که احتمالا نیاکان انسان امروزی بوده اند**.....
پی نوشت: *دوران ماقبل تاریخ به دوره های مختلفی تقسیم شده است. نخستین دوره را Paleolithique یا کهن سنگی نام نهاده اند که از یک میلیون یا هشتصد و پنجاه هزار سال قبل از میلاد شروع شده و به ده هزار سال قبل از میلاد پایان می یابد. پس از آن دوره Mesolithique یا میان سنگی است که از ده یا هشت هزار و پانصد سال قبل از میلاد آغاز شده و تا پنج هزار سال قبل از میلاد خاتمه پیدا کرده است. بعد از این دوره به دوره Neolithique یا نو سنگی میرسیم. آغاز دوره نو سنگی پنج هزار سال قبل از میلاد و پایان آن دو هزار و پانصد سال قبل از میلاد است که مصادف با عصر فلز میباشد.
** باستان شناسی ایران باستان. لوئی واندنبرگ، ترجمه عیسی بهنام. انتشارات دانشگاه تهران چاپ دوم صفحه 5.
در گزارش هيئت علمي دانشگاه فيلادلفيا به رياست دكتر كارلتون در سال 1330 شمسي آمده است: اسكلـت و جمجمـه غار هوتو به انسان جديد و كاملي تعلق دارد كه فقط در كرانه هاي درياي خزر پيدا شده و احتمال داده مي شود آنها اجداد مستقيم بشر امروزي باشند. / اگر به خاطر آوريم كه دانشمندان فاصله آخرين يخبندان تا زمان ما را پنجاه تا يكصد و پنجاه هزار سال پيش تخمين زده اند، بايد قبول كنيم كه در پنجاه تا يكصد و پنجاه هزار سال پيش بخش وسيعي از سواحل بحر خزر از جمله گيلان مناطقي معمور و آباد و محل سكونت افراد و اقوام مختلف بوده است.
گيلان يعني سرزمين جنگل و باران، سرزمين برنج و نوغان، بـستر رودهاي خروشـان و پهنه رويش بنفشه ها پامچالها، نیلوفرهای آبی و زیستگاه قوها، مرغابیها و هزاران گیاه و زیای دیگر، جایی که جلگه و دریا و کوهستان روی در هم میسایند و روز و شب امواج خروشان دریا بر ساحل ماسه زارهای آن بوسه میزنند، سرزميني است سرشار از حيات و مملو از تلاش و نشاط. طبيعت سحر انگيز آن به همان نسبت كه مايه پويش است و سختكوشي، الهام بخش آرامش است و نيرو بخش انديشه و خلاقيت. حتي رودهاي سركش و خروشان آن نيزهنگامي كه به جلگه هاي سرسبز و هموار مي رسند، آرامشي خاص به خود ميگيرند، آرامشي همراه با حركت موزون درنهرها، جويبارها، تالابها و پهنه برنجزارها.



