تبليغاتX
دانلود موزیک,عکس,اس ام اس,آموزش رایانه و

دانلود موزیک,عکس,اس ام اس,آموزش رایانه و

جک,پزشکی,تاریخ گیلان,ریجستری,دانلود شعر و نرم افزار و.......

Errooor Team
ارتشبد محمد خاتمي فرمانده نيروي هوايي ايران (1354-1337) فرزند محمود خاتمي و خواهرزاده سيدحسن امامي (امام جمعه تهران) در سال 1297ش در شهر رشت به دنيا آمد. پس از تحصيلات ابتدائي، دوره متوسطه را در كالج آمريكايي (دبيرستان البرز) گذراند. در سال 1318 وارد اولين دوره رسته هوايي در دانشكده افسري شد و با درجه ستوان دومِ هوايي فارغ‌التحصيل گرديد. سپس در سال 1323 براي تكميل فن خلباني به كشور انگليس رفت. پس از بازگشت به ايران در سال 1325 خلبان مخصوص محمدرضا پ ه ل و ي و بعد به آجوداني وي منصوب گرديد.

 

خاتمي در سال 1324 با پرويندخت خديوي ازدواج كرد از وي يك دختر به نام صبريه داشت كه از موارد مهم اختلاف خانوادگي او و فاطمه پ ه ل و ي همسر دوم خود بود.

ارتشبد محمد خاتمي دوره تكميلي خلباني با جت را در انگليس و آلمان غربي (پایگاه ناتو) و دوره ستاد هوايي را در سال 1330 در آمريكا با موفقيت به پايان رساند و به عنوان اولين خلبان جت و يكي از اعضاي مؤسس تيم آكروجت نيروي هوايي شا هنشاهی ايران شناخته شد. او خلباني هواپيماي محمدرضا پ ه ل و ي را در روز 25 مرداد سال 1332 ابتدا به عراق و سپس به ايتاليا، برعهده داشت. با بازگشت محمدرضا پ ه ل و ي به ايران، كار خاتمي رونق گرفت به درجه سرهنگي ارتقاء يافت و فرمانده تيپ شكاري نيروي هوايي شد. خاتمي در بدو ورود به نيروي هوايي مشاغل ” هنر آموزگاري، سرهنر آموزگاري“ خلباني و فرمانده يگانهاي شكاري را برعهده داشت و از فرماندهان مورد اعتماد ش ا ه بود. او در سال 1336 در يك سانحه هوايي همسر اول خود را از دست داد و از اين موقعيت استفاده نمود و به فاطمه پ ه ل و ي خواهر صلبي محمدرضا پ ه ل و ي پيشنهاد ازدواج داد كه مورد موافقت ش ا ه قرار گرفت، اين وصلت در روز سي‌ام مرداد 1338 به وقوع پيوست، بدین ترتیب، وي يكي از اعضاي مؤثر خاندان پ ه ل و ي گرديد و به سرعت مدارج ترقي نظامي را طي نمود و ارتشبد شد.

 

مرحوم محمدرضا پ ه ل و ي در سال 1337 دست به تصفيه بزرگي در نيروي هوايي زد و كليه امرای قدیمی را بازنشسته و يا به واحد ديگر ارتش انتقال داد، تنها سرتيپي كه باقي ماند خاتمي بود. او را فرمانده نيروي هوايي كرد اختيارات زيادي به وي تفويض نمود. او درجات نظامي را سريعاً طي نمود به افسران شایسته، خارج از آيين‌نامه و مقررات درجه مي‌داد و اكثر افسران و امرا از سرسپردگان وي بودند. همچنين اعتبارات سنگيني براي خريد هواپيما، آموزش خلبانان و تأسيس پايگاههاي هوايي در سرتاسر ایران در اختيار گرفت و نيروي هوايي بسیار قدرتمندي تشكيل داد.

خاتمي مورد توجه فوق‌العاده مستشاران نظامي آمريكا بود به طوري كه آمريكايي ها در يك طرح اضطراري، او را كانديداي جانشيني محمدرضا پ ه ل و ي كرده بودند، اين طرح محرمانه به اطلاع ش ا ه رسيد و موجبات سوء ظن شاه نسبت به خاتمي را ساخت.
ارتشبد خاتمي علاوه بر فعاليت نظامي در بخشهاي اقتصادي، تجاري و كشاورزي نيز بسیار فعال بود. و از سهامداران عمده شركتهاي بورت، سيمان شمال، سيمان فارس، بانك اعتبارات، بانك عمران و كارخانه قند كرج به شمار مي‌رفت.

زنده یاد محمد خاتمي در 21 شهريور سال 1354 ضمن يك پرواز تفريحي با كايت (بال پرنده) در دریاچهء سد دز سقوط كرد و جان سپرد.


خاتمي از همسر خود فاطمه پ ه ل و ي داراي دو پسر به نامهاي كامبيز متولد 1341 و رامتين متولد 1346 مي‌باشد.

 

منبع: http://www.centralclubs.com/viewtopic.php?t=8279

 

 

جنگ هشت ساله ی ایران بخش اول يکشنبه نوزدهم شهريور 1385

انقلاب اسلامى ايران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ سبب تزلزل استراتژى دفاعى ايالات متحده آمريكا در منطقه خاورميانه و آسياى غربى شد.
نكته وحشتناك براى استراتژيست هاى آمريكايى اين نبود كه رژيم طرفدار آنها از ميان رفته بلكه نگرانى آنها از اين بود كه دولت انقلابى، بين بهمن ۱۳۵۷ تا آبان ۱۳۵۸ ثابت كرده بود كه ضدآمريكايى است و اين براى آمريكا قابل تحمل نبود كه بزرگترين كشور منطقه با تسلط بر كل سواحل شمالى خليج فارس و درياى عمان به عنوان منبع زياد انرژى (در حالى كه خود نيز ۱۰ درصد انرژى دنيا را در اختيار دارد) رويه اى ضدآمريكايى به خود بگيرد. بنابراين از اواخر ۱۳۵۸ صدام حسين رئيس جمهور عراق چراغ سبز را براى حمله به ايران از سوى آمريكا و شوروى گرفت.
اصل غافلگيرى
ارتش ايران در شرايط عادى قدرتى برتر از عراق بود. در سال ۱۳۵۶ اين نيرو حداقل ۳۰ درصد بزرگتر از همتاى عراقى خود بود. اما در شهريور ۱۳۵۹ اين وضعيت كاملاً فرق مى كرد. صدام حسين در حالى خود را آماده حمله به ايران مى كرد كه تنش هاى داخلى، شعارهاى افراطى ضدارتش، تسويه فرماندهان رده بالا، خروج دهها هزار مستشار آمريكايى و انگليسى و از همه بدتر تحريم ها توان رزمى ماشين جنگى ايران را كاهش داده بود.
اگرچه در اين زمان ايران حدود ۴۸۰ هواپيماى جنگى، ۳۱۰۰ تانك و نفربر زرهى و بالغ بر ۶۰۰ هليكوپتر در برابر ۳۳۵ هواپيماى عراقى، ۱۳۳ هليكوپتر و ۴۰۰۰ تانك و نفربر زرهى داشت اما پراكندگى نيروهاى ايران و فقدان آمادگى سبب شد تا صدام و دنياى غرب (و شوروى) پيروزى بر ايران را ساده ببينند.
نكته اى كه نبايد فراموش شود بحث آمادگى يا عدم آمادگى به هنگام شروع جنگ است. اسرائيل در جنگ ۶ روزه در ژوئن ۱۹۶۷ با استفاده از عنصر غافلگيرى ظرف ۶ ساعت نيروى هوايى كشورهاى مصر، سوريه، اردن، لبنان و حتى عراق را نابود و يا بلااستفاده كرد و طى ۵ روز باقيمانده دهها لشكر مصرى، سورى و اردنى را قبل از آنكه دست به دفاع ببرند وادار به تسليم كرد بنابراين بايد قبول كرد كه «طرف غافلگير شده» پس از تحمل ضربه اول اگر بتواند دوباره تجديد قوا كند كارى در حد معجزه انجام داده است.
شروع دومين جنگ طولانى قرن بيستم
در حالى كه برخى نيروهاى سياسى در داخل ايران آرام آرام راه خود را از انقلاب جدا مى كردند و هنوز صحبت از ماندن و يا انحلال ارتش بود و توان پرسنلى ارتش به ۵۰ درصد سال ۵۶ كاهش يافته بود، بيش از ۱۰۰ هواپيماى عراقى در ساعت ۱۴ روز ۳۱ شهريور با عبور از مرزهاى ايران از ۴ فرودگاه اصلى، ۱۹ شهر ايران را مورد هجوم قرار دادند. هدف اوليه آنها از بين بردن هواپيماهاى ايران بر روى باندها و گرفتن توان واكنش هوايى از سوى ايران بود (عراق با توجه به برترى زرهى خود به ايران تنها از نيروى هوايى ايران هراس جدى داشت و تنها زمانى حاضر به حمله به ايران شد كه مستشاران آمريكايى به صدام اطمينان دادند نيروى هوايى ايران بدون آنها فاقد كارايى است اما گذشت زمان ثابت كرد كه اشتباه بزرگ آنها صدام را نيز دچار مشكل مى كند) نيروى هوايى عراق جز چند مورد محدود نتوانست باندهاى پروازى ايران را از كار بيندازد و هواپيماهاى جنگى ايران نيز با حداقل ۱۰۰۰ خلبان آماده در آشيانه هاى بتونى محفوظ مانده بودند.


اما عراق ضربه اصلى خود را چنان كه گفته شد در روى زمين و با استفاده از ستونهاى عظيم زرهى وارد آورد. ۲ لشكر از شمال (در قالب سپاه اول)، ۵ لشكر از مركز (در قالب سپاه دوم) و ۵ لشكر در جنوب (در قالب سپاه سوم) به سرعت از مرزهاى غيرآماده ايران گذشته و به سمت شهرهاى بزرگ و صنعتى جنوب و مركز ايران سرازير شدند.
در ساعتهاى اوليه جنگ پيشروى نگران كننده دشمن تقريباً همه را مطمئن ساخته بود كه ايران با يك فروپاشى در كليه «جبهه هاى جنگ ۱۳۵۲ كيلومترى» مواجه است. بويژه ۵ لشكر زرهى و موتوريزه عراق در جنوب مركب از لشكر ۹ و ۱۰ زرهى، يك و ۵ مكانيزه و لشكر زبده ۳ زرهى به همراه تيپ نيروهاى مخصوص ۳۳ حركت نگران كننده اى را آغاز كردند و اقدام دشمن دقيقاً حركت يك جنگ برق آسا را داشت. در كل جبهه عظيم جنگ تنها تعدادى نيروى مردمى، عشاير و بخشهايى از لشكرهاى ۹۲ زرهى و ۸۱ خرم آباد مشغول دفاع بودند كه ناگفته پيداست قادر به مقابله با ۲۵۰ هزار سرباز عراقى كه در پناه ۱۱۶۰ توپ سبك و سنگين و آتش پشتيبانى ۳۳۰ فروند هواپيما جنگ را آغاز كرده بودند، نمى شدند.
اولين واكنش ايران
در تهران مسؤولان وقت با نگرانى اخبار جنگ را دنبال مى كردند و به اين نتيجه رسيدند كه اولين گام بايد كاستن از سرعت دشمن باشد و در اين ميان گام اول استفاده از تنها نيروى آماده يعنى نيروى هوايى بود. در اول مهر ۱۳۵۹ ايران در حركتى كه ضمن اهميت نمادين به دنبال زدن ضربه اى جبران ناپذير به عراق بود با بلند كردن ۲۰۰ فروند هواپيما از سطح زمين، ۱۴۰ فروند از آنها را بر فراز خاك عراق به پرواز درآورده و تمام پايگاهها، فرودگاهها و مراكز مهم نيروى هوايى عراق (به جز پايگاه الوليدر غربى ترين نقطه عراق) را مورد حمله قرار دادند. شدت ضربه مذكور به حدى بود كه نيروى هوايى عراق از همان روز اول به عنصر دست دوم جنگ تبديل شد چرا كه نتوانست رهگيرى و دفاع مؤثرى در برابر ايران داشته باشد.


در مرحله بعد فانتومها و اف _ ۵هاى ايرانى به همراه صدها هليكوپتر كبرا و بل عمليات گسترده شكار تانكهاى عراقى را آغاز كردند. اگرچه هنوز گزارشى دقيق از حملات هوايى ايران در دو هفته اول جنگ در دست نيست (يا حداقل نگارنده از آن مطلع نيست) اما گمان مى رود صدها تانك و نفربر عراقى و هزاران سرباز دشمن در همان ۱۵ روز اول جنگ در اثر هزاران سورتى پرواز خلبانان شجاع ايرانى از بين رفته باشند و دليل اين امر نيز كند شدن حركت ارتش عراق در ماه اول جنگ است. بويژه در دشتهاى جنوب خلبانان ايرانى با استفاده از موشكهاى پيشرفته ماوريك و تاو جهنمى واقعى را در برابر ستونهاى پيشروى عراقى ايجاد كرده بودند البته ناگفته پيداست كه متوقف ساختن ۱۲ لشكر كه از حمايت دهها سايت موشكى و ۳۳۰ هواپيماى خودى نيز برخوردارند با نيروى هوايى و هوانيروز بدون «عقبه» ممكن نيست. (سلاح هاى گران قيمت مورد نياز هليكوپترها و هواپيماهاى ايرانى تنها در اختيار آمريكا بود كه طبيعى بود هرگز آن را به ما ندهد).
اما در روى زمين، برخى از لشكرهاى عراقى نظير لشكر ۱۰ زرهى با پيشروى به عمق ۸۰كيلومترى ايران، در حال مسلط شدن بر روى جاده هاى استراتژيك شمال به جنوب ايران مانند اهواز - خرمشهر شده بودند.
لشكر يك زرهى عراق نيز با پيشروى در محور فكه - شوش به دنبال قطع ارتباط جنوب خوزستان با اهواز و ساير شهرهاى شمال استان بود.
اما جدى ترين بخش نبرد به عمليات لشكر ۳ زرهى عراق و تيپ ۳۳ نيروى مخصوص آن و لشكر ۵ زرهى باز مى گشت. اين واحدها شتابان با عبور از كارون به دنبال تسخير آبادان و خرمشهر بودند اما پايدارى مردانه لشكر ۹۲ زرهى اهواز و مقاومتهاى مردمى كه اكنون كم كم شكل سازمان يافته به خود مى گرفت «۱۹ روز حياتى » را از سپاه سوم عراق گرفت وعملاً تلاش عراق معطوف گرفتن اين ۲ شهر مهم شد. در اين مدت سوسنگرد ، بستان ،مهران، دهلران، قصر شيرين، نفت شهر، سومار و موسيان به تصرف عراق درآمده بود اما هنوز دشمن شهرهاى مهم ايران نظير اهواز ، دزفول، آبادان ، خرمشهر و سنندج را نگرفته بود.
بالاخره با پيوستن لشكر ۱۱ پياده عراق به نيروهاى مذكور، (به عبارتى در اوايل آبان ۱۳۵۹ ، ۳ لشكر مجهز عراقى به همراه يك تيپ كماندويى تمام تلاش خود را معطوف گرفتن يك شهر ايران كرده بودند) دشمن موفق به اشغال خرمشهر در ۳ آبان شد و حلقه محاصره آبادان تقريباً تكميل شد.
در جبهه ميانى نيز لشكر ۶ زرهى عراق قصر شيرين و لشكر ۱۲ زرهى عراق نيز سومار و نفت شهر را اشغال كرد.
ورود نيروهاى سازمان يافته
لشكرهاى زرهى ارتش ايران كه در طول هفته هاى اول جنگ چندان آمادگى نداشتند در اين زمان تجهيز شده و به منطقه اعزام شدند (از جمله لشكر ۱۶ زرهى قزوين و لشكر ۸۸ زرهى زاهدان) از آن طرف لشكر ۷۷ خراسان ، لشكر ۸۱ خرم آباد و ۶۴ اروميه نيز به غرب و جنوب اعزام شدند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى نيز كه تاكنون بيشتر يك نيروى انقلابى - سياسى بود مبدل به بازوى نظامى انقلاب شد و با تغيير ساختار و استفاده از فرماندهان جوان و شجاع واردعمل شد. عمليات اوليه ايران عليه دشمن اگرچه عمدتاً موفقيت زيادى نداشت . (نظير نصر و توكل ) اما يك اثر بسيار خوب داشت ، پيشروى دشمن را متوقف كرد.در حقيقت صدام جنگ را در ۲ ماه اول باخت چرا كه در جريان پيشروى هاى خود تنها ۱۴هزار كيلومتر مربع (كمتر از يك درصد خاك ايران )، يك شهر مهم و چند شهر كوچك راگرفته بود. اكنون بايد منتظر مى ماند تا ببيند ارتش تجديد قوا كرده ايران در كنار سپاه پاسداران و بسيج ضربات متقابل خود را وارد آورند.

منبع:همشهری
ادامه دارد

 

نوشته شده توسط محمد  | لینک ثابت | شش نفر از دوستان نظر داده اند

نويسنده: احمد الزبيدى

استراتژى و تاكتيك نظامى حضرت على (ع)

خبرگزاري فارس: امام به كار و وظيفه مهم فرماندهان در آن موقعيت ها; يعنى شب بيدارى جهت امنيت و حفاظت نيروها مى پردازد و به فرمانده پيشتاز دستور مى دهد كه شخصا بر اقدامات و تدابير امنيتى نظارت داشته, بر حسن اجراى آن مطمئن شوند; و اين ميسر نمى گردد مگر اين كه هر دو, هر شب, بيدار بوده و به كليه نقاط لشكر مانند ديده بانى و نگهبانى سركشى كنند.

درآمد
نويسندگان بسيارى درباره ابعاد گوناگون زندگى امام على ـ عليه السلام ـ پژوهش هاى زيادى انجام داده اند. آنان در خلال پژوهش هاى دامنه دارشان (كه پايانى نيز براى اين گونه پژوهش ها وجود ندارد) از ويژگى هاى منحصر به فرد و پسنديده اى كه در وجود آن امام همام متجلى است, پرده برداشته, سپس اين ويژگى ها و صفات را با دلايل و شواهد آشكار به صورت كتاب درآورده, فراروى ديده جهانيان گذاردند; به طورى كه اين كتاب ها در هر كتابخانه اى يافت مى شود.
[در اين زمينه], برخى از نويسندگان, درباره شجاعت آن حضرت نگاشتند و برخى درباره عدالت و پايدارى وى سخن راندند; پاره اى از آنها درباره نوع دوستى و عرب بودنش مطالبى به رشته تحرير در آوردند; و دسته اى هم عنان قلم را به سوى زهد حضرت كشاندند[ .اين پژوهش ها ادامه يافت] تا آن جا كه صفات حميده و پسنديده اى باقى نماند, مگر اين كه حضرت, نمونه بارز و برجسته آن به شمار مى رفت.
اما به رغم آن كه درباره ايشان آثار فراوانى نگاشته شده, جنبه هاى مهمى در زندگى ايشان همچنان باقى مانده, كه به طور كامل مورد بررسى و مداقه قرار نگرفته است; تا توانايى ها, استعدادها, و درك عميق آن حضرت, در اين بعد از زندگيشان را به منصه ظهور برساند. يكى از آن وجوه فراموش شده, فرماندهى و مديريت و برنامه ريزىهاى جنگى آن حضرت مى باشد.
علت اين بى توجهى را مى توان اين گونه توجيه كرد كه بررسى كنندگان و پژوهشگران زندگى آن حضرت, در اين زمينه, آن چنان كه شايسته و بايسته است مهارت نداشتند تا در آن توغل كرده, پرده از گنج هاى گرانبهاى آن بر دارند. به اين معنا كه هر كس بنا بر تخصصى كه داشت, پيرامون امام على ـ عليه السلام ـ و موضوع تخصصى خود بررسى و تعميق كرده, به دنبال آن هم دستاوردها و نظريات نيكو و مهمى را استخراج مى نمود. اما بعد نظامى زندگى حضرت احتياج به فردى داشت كه در اين عرصه از تخصص كافى بر خوردار بوده, تا بتواند بحث و بررسى كرده و اين جنبه مهم زندگى امام را آشكار نمايد; جنبه اى كه مالامال از مبارزه و جهاد ايشان در راه دفاع از ارزش هاى اسلامى و انسان دوستانه (حتى تا آخرين روز زندگى شرافتمندانه اش) بود و سرانجام هم جان خود را در اين راه فدا كرد.
كتاب هاى تاريخى عربى و اسلامى سرشار از صحنه هاى منحصر به فرد و درخشانى درباره اين بعد زندگى امام مى باشد, كه سزاوار است به آنها توجه نموده و با زدودن گرد و غبار[ گذشت] زمان, لباس امروزى بر آن پوشانده و به گونه اى عرضه كنيم كه هم با ذوق و سليقه يك فرد نظامى, و هم مطابق با ذوق و سليقه يك فرد غيرنظامى, سازگارى باشد.
يكى از دلايلى كه افراد را از نوشتن درباره اين بعد[ مبارزاتى] امام رويگردان كرده است, ممكن است داخلى بودن جنگ هاى حضرت على ـ عليه السلام ـ باشد كه كاوش در آن, موجب برانگيخته شدن احساسات و تعصبات عده اى مى شود. اما ما اين مطلب را توجيه مناسبى براى بى تفاوتى نسبت به اين ميراث گرانمايه آكنده از مهارت و خبرگى[ امام على ـ عليه السلام ـ] و مواهب خداوندى نمى دانيم.
هدف ما[ در اين مقاله] صرفا پژوهشى است; بدون جانبدارى از فرقه يا گروه يا عقيده اى خاص, و به دور از كاوش در دلايل به وجود آورنده اين جنگ ها (كه مسلمانان در برابر آن مواضع گوناگونى اتخاذ كرده اند و همچنان جزيى از اسباب اختلاف و تفرقه ميان آنان مى باشد).
البته سخن ما نه به اين معناست كه به طور كلى اسباب و علل به وجود آورنده اين جنگ ها (كه اسباب و عللى سياسى است) را به كنارى نهاده ايم; چرا كه در صورت كنار گذاشتن اين اسباب و علل, مطمئنا به طور كامل موفق به دستيابى يك تحقيق استوار و واقع گرا نخواهيم شد (زيرا اساسا جنگ يكى از ابزارهاى سياسى, بلكه آخرين وسيله آن است و لذا جزيى از آن به شمار مىآيد). در نهايت تلاش ما بر اين پايه استوار است كه از مطرح كردن ديدگاه ها و موضعگيرىهاى برانگيزنده يا كمك كننده به پيدايش اختلاف و نزاع پرهيز نماييم; زيرا اساسا هدف ما چيزى جز اين است.

[اينك] به استراتژى و تاكتيك نظامى حضرت على ـ عليه السلام ـ مى پردازيم.

استراتژى و تاكتيك حضرت على ـ عليه السلام ـ

قدرت امام على ـ عليه السلام ـ و بينش استراتژيكى وى ضمن حركت عظيم او در رإس نيروهايش از كوفه به صفين كاملا به چشم مى خورد. حضرت از محل تجمع نيروهايش به طور دقيق در منطقه ((نخيله)) (واقع در بيست كيلو مترى جنوب كربلا) تا منطقه صفين, مسافتى[ به طول] حداقل هزار كيلومتر راه را از ميان دره ها, دشت ها و بيابان ها با بيش از پنجاه هزار نيرو پشت سر گذارد و اين در حالى بود كه حضرت خواسته ها و احتياجات اين نيروى عظيم را (با همه تفاصيل آن) در اين مسير طولانى مهيا و آماده كرده بود.
[همانطور كه مى دانيد] هر يك از دو عامل اطلاعات و امنيت, از مهم ترين پايه هاى موفقيت يك حركت نظامى مى باشد. اين امر هم از ديد تيزنگر امام به هيچ وجه پنهان نماند. امام به بررسى زمين (كه كليد پيروزى عمليات است) پرداخت و طبق مشخصات آن, برنامه اى تنظيم كرده و آن را به همراه دو عامل فوق الذكر در برابر ديدگان خود قرار داد.
سرزمينى كه امام تصميم به عبور از آن را داشت, از ناحيه غرب هم مرز با صحرايى باير و بىآب و علف بود, كه به سرزمين شام[ پايگاه خلافت معاويه] منتهى مى شد.
امام اين احتمال را از نظر دور نكرد كه ممكن است دشمن با روى آوردن به شرق, روبه سوى فرات (كه البته مستلزم گذشتن از بيابان ها و صحراهاست) با حمله اى سنگين, صفوف نيروها را آشفته كند. از اين رو, نيرويى دوازده هزار نفره از سواره نظام را به عنوان پيشرو و طلايه دار جدا ساخته, آنها را به موازات كرانه راست رود فرات همراه با سفارش ها و توصيه هايى روشن, درباره وظايف و روش هاى كارشان راهى كرد. اين سفارش ها, بهترين توصيه ها از اين دست مى باشد كه يك رهبر, خطاب به بخشى از نيروهايش جهت انجام صحيح مإموريت ويژه اشان مى كند.
امام قبل از راهى نمودن اين نيروى پيشرو, دسته اى را به فرماندهى مالك اشتر ارسال كرده بود, كه از ((مدائن)) سير خود را آغاز كرده, به موازات رود دجله روبه سوى ((موصل)), ((يعنين)) و ((دارا)) حركت نموده, سپس با تغيير مسير به موازات رودخانه ((خابور)) به حركتشان ادامه داده با عبور از كوه هاى ((سنجار)) به ((عنه)) و ((هيت)) گام بردارند. اين كار امام اقدامى بود براى آن كه امنيت نيروهاى پيشرو را, كه به سوى شمال طى طريق مى كردند, تإمين كند.
بعد از آن كه اين نيروها در مناطق ((موصل)) و ((الجزيره))(1) و در فرازه جاى فرات حضور يافتند, ارتش امام مى توانست به دور دست ترين منطقه اى كه قلمرو حكومت در سمت شمال بدانجا كشيده شده بود برسد. مالك اشتر هم توانست خود را به مناطق ((حران)) و ((رقه)) و ((قرقيسيا)), كه معاويه بر آنها حكم مى راند, برساند.
اين پيشروى تإثير زيادى بر روحيه مردم آن مناطق گذاشته, و آنها را از هر گونه اقدام در مخالفت با حكومت[ على ـ عليه السلام ـ] باز داشت.
بقيه نيروها كه متشكل از ((قسم اكبر)) (قلب سپاه), ((جنبتين[ ((دو جناح ميمنه و ميسره (جناحين) يا راست و چپ لشكر] و ((موخره)) يا ((ساقات)) (نيروهايى كه پشت سر بقيه نيروها حركت مى كنند), از ميان دو رود دجله و فرات شروع به پيشروى كردند; به طورى كه از ((كربلا)) گذشته, رو به سوى ((بابل)) و از آن جا به ((مدائن)) رفتند, ولى سريع آن جا را تخليه كرده, از تنگه اى كه حد فاصل دو رود دجله و فرات است (كه شهر بغداد, اكنون در آنجا واقع است) با در پيش گرفتن راه شمال, به سوى شهر ((انبار)) كه مشرف بر نهر فرات است به پيشروى خود ادامه داده, بعد از آن به موازات كرانه چپ رود فرات, به طرف ((بهيت)), ((حديه)) و ((عنه)) حركت كردند. آنان كرانه راست رود فرات را هم پشت سر گذارده و به طرف ((جزيره)) كه عراق را از شام جدا مى كرد گام برداشتند.
برنامه امام اين بود كه نيروهايش در ((رقه)) به يكديگر بپيوندند, نيروهايى كه به سه بخش تقسيم شده بودند: نخست, لشكر مالك اشتر كه حضرت او را به ((موصل)) و ((جزيره)) فرستاده بود; دوم, نيروهاى پيشتاز (خط مقدم) به سركردگى زياد بن النضر و شريح بن هانى; و سوم, بخش اعظم سپاه (بخش بزرگ تر) كه همان قلب لشكر است و حضرت فرماندهى آن را به عهده داشت.
از ديگر برنامه هاى آن حضرت شكل دادن به دو عامل ((اطلاعات)) و ((امنيت)) و ((كوشش خبرى[ جاسوسى])) (براى به دست آوردن تعداد نفرات دشمن) بوده كه[ به خوبى] توانست آن را به مرحله عمل برساند; بدين ترتيب كه نيروهاى پيشتاز (مقدمه) و نيروهاى مالك اشتر, هر روز, اطلاعات مفصلى از پستى و بلندى زمين, و گرايش ها و جهت گيرىهاى ساكنان, و نيز چگونگى برخورد آنان, و مواضعشان نسبت به جنگ را براى امام مى فرستادند. علاوه بر آن در سرزمينى كه خود تسخير كرده بودند و در آن پيشروى را آغاز كرده بودند, شروع به تجسس و خبرچينى[ جاسوسى] كردند.
معاويه نيز عده اى را به همين قصد فرستاد; لكن درگيرىهاى محدودى بين نيروهاى مالك اشتر و نيروهاى معاويه رخ داد.
اساسا, برنامه اين بود كه نيروهاى امام در مناطق شمالى شام در منطقه ((رقه)) (كه در برابر دشت پهناور ((حلب)) قرار داشت) حضور بيابند, تا بر ساكنين شهرهاى شمال ((جزيره)) و نيز شهرهاى واقع در طول مرزها, حتى شهر ((حمص)) اثر فراوان بگذارند. رويگردانى تعداد زيادى از شهرنشينان شمال از همكارى با معاويه و پيوستن به ايشان, نتيجه اين حضور بود.
علاوه بر اين, امام كليه مقاومت هايى را كه در برابر ايشان بود (البته نيروى [خط] مقدم قبلا اين گونه مقاومت ها را سامان داده بود, ولى بعدها معاويه به آن دامن زد) بدون درگيرى از بين برد. قابل توجه اين كه كليه مناطق فارس تا شرق و شهرهاى جنوبى, حتى ((نجد)) و ((حجاز)), هوادار ايشان بودند. هم چنين سرزمين هاى شمالى واقع در تحت نظر خلافت, همگى فرمانبردار بودند. لذا جناح راست لشكر امام كاملا در امنيت به سر مى برد. هم چنين آب فرات براى خط سير پيوسته امام از طريق جلگه هاى حاصلخيز و زمين هاى هموار, و به موازات كرانه چپ رود فرات تا سرزمينى كه تحت قلمرو دشمن بود (صفين) و بنا بود در آن جنگى آغاز شود (امام اين سرزمين را به خاطر نزديكى با پايگاه فرماندهى[ معاويه در] دمشق انتخاب كرده بود); نوارى امنيتى براى امام و نيروهايش به حساب مىآمد.
[اما درباره خود اين جنگ بگوييم]. اين جنگ, جنگى فيصله دهنده و تمام كننده بود; چرا كه دشمن هرگز براى بازسازى نيروهايش جهت شركت در جنگى همانند ((صفين)), فرصتى نداشت و اصلا محال بود كه بتواند دوباره جنگى آغاز كند...
شايسته است به يك نمونه از راهنمايى ها و دستورات حضرت, خطاب به دو نفر از سران لشكرشان (زياد بن النضر و هانى بن شريح) نظرى بيفكنيم. حضرت در اين مكتوب چنان دستورات دقيقى داده و چنان راهنمايى هاى سودمند و مفيدى كرده, كه گويا اين مكتوب را فرماندهان نظامى معاصر نگاشته اند. هدف حضرت در اين مكتوب وادار كردن لشكريان به اجراى دستورات بود. هم چنين حضرت براى انجام ندادن دستورات (اگر شفاهى باشد), مجال هيچ عذرى براى آنها باقى نگذاشت كه بگويند فراموش كرديم.
البته چنان نبود كه دستورات و اوامر حضرت جزء موارد واجب الاطاعه در هر موقعيتى باشد, بلكه به آنها اين آزادى عمل را داده بود تا احيانا هنگام به وجود آمدن درگيرى محدود و يا حالت وضعيت فوق العاده خود بتوانند آن را حل كنند. ليكن در عين حال, آنان موظف بودند در همان چارچوب كلى كه امام براى سرپرستى نيروى پيشتاز (مقدمه) معين كرده بود عمل كنند.
امام هم چنين اختلافى را كه ميان آن دو (زياد بن النضر و هانى بن شريح) واقع شده بود, با ديد تيزبين خود حل كرد. بدين گونه كه آن دو, نامه اى خطاب به امام نوشته و پرسيدند كه فرماندهى نيرو به عهده كيست؟ امام هم با نوشتن مكتوبى درجات فرماندهى را به طور واضح بيان كردند. به اين صورت كه نيروها را به دو بخش تقسيم كرده, براى هر بخش يكى از آن دو نفر را به عنوان فرمانده قراردادند. اما اگر در موقعيتى قرار گرفتند كه لشكر نياز به فرماندهى واحدى داشته باشد (مانند اين كه هنگام پيشروى با دشمن درگيرى پيدا شود) زياد بن النضر فرمانده بوده و امور جنگ و مديريت و رهبرى آن بر عهده باشد; اما اگر دو لشكر از يكديگر جداشدند هر كدام مسوول بخشى شوند.
اين شيوه و اسلوب در اين زمان هم در جنگ هاى معاصر دنبال مى شود. بدين صورت كه نيرويى (مثلا لشكرى) تحت امر نيرويى ديگر در مىآيد (به خاطر تاكتيك جنگى) و دستورات هم تنها خطاب به فرمانده ارشد دو نيرو آمده, و او فرمانده هر دو نيرو مى شود. اين نوع فرماندهى هم يكى از انواع فرماندهى ها در عمليات است و آنچه كه امام ـ عليه السلام ـ انجام داد كارى بس مهم بود; چرا كه اداره كردن عمليات و رهبرى درگيرى و جنگ, تنها يك فرمانده و سرپرست را مى طلبد اگر نيرويى دو فرمانده داشته باشد (البته در آن واحد) قدرت تصميم گيرى قاطع و واكنش سريع نسبت به حادثه يا وضعيت فوق العاده را از بين مى برد.
بد نيست به ضرب المثل معروفى درباره اين موضوع كه بين نظاميان معاصر مشهور است اشاره كنيم: ((قائد واحد غير كفوء خير من عده قاده إكفإ)); يك فرمانده نالايق بهتراز چند فرمانده لايق است.
امام نامه ذيل را نگاشت(2):
بسم الله الرحمن الرحيم
((از بنده خدا على, اميرالمومنان, به زياد بن نضر و شريح بن هانى. سلام بر شما. من خداوندى را نزد شما ستايش مى كنم كه جز او خدايى نيست.
اما بعد, من ((زياد بن نضر)) را به سردارى پيشتازان خويش گماشتم و فرماندهى آنها را بدو سپردم و ((شريح)) را نيز فرمانده گروهى ديگر از آن سپاه كردم. اگر دشوارى اوضاع موجب همگامى شما مى شود و هر دو بر آن اتفاق نظر داريد,در اين صورت ((زياد بن نضر)) به سردارى همگان گماشته شده (و فرمانده كل) است و اگر از يكديگر جدا شديد, آن گاه هر يك از شما فرمانده همان سپاهى است كه به او سپرده بوديم.
و بدانيد كه مقدمه و طلايه داران سپاه, چشمان و ديده بان آنهايند, و ديده بانان طلايه داران, گشتى هاى آنها هستند. پس چون شما از مرزهاى سرزمين خود بيرون رفتيد, در اعزام گشتى هاى نوبتى و افرادى كه از بيراهه و در پناه درختان و تپه ها از هر سو ديده بانى كنند, ملول نشويد و غفلت نورزيد تا دشمن شما را نفريبد و در كمين شما نباشد.
فوج ها[ و دسته ها] را از بام تاشام جز براى تمرين و آمادگى رزمى, به راهپيمايى نكشانيد تا اگر دچار حمله اى غافلگيرانه شديد يا اتفاق ناگوارى افتاد, شما پيشاپيش در حالت آماده باش بوده باشيد.
و چون بر دشمن در آمديد يا دشمن بر شما در آمد, بايد لشكرگاه شما در جاى بلند و مشرف يا دامنه كوه ها يا كنار رودها موضع گرفته باشد تا اين موضع گيرى براى شما كمك و جان پناهى باشد. و بايد نبرد شما در يك سو يا دو سو باشد[ و چند جبهه با هم نگشاييد].
و ديده بانان خود را در بلندى كوه ها و فراز نقاط مشرف و بالاى تپه ها بگماريد كه براى شما ديده بانى كنند تا دشمن از جايى كه بيم داريد يا از آن[ به خطا] ايمن هستيد بر شما نتازد.
از پراكندگى بپرهيزيد. اگر جايى فرود آمديد با هم فرود آييد و اگر از جايى كوچيديد با هم به راه افتيد. و چون شب فرا رسيد و فرود آمديد, نيزه ها و سپرها را گرداگرد لشكر خود حصار دهيد و تيراندازانتان را در پناه اين سپرها و نيزه ها بگماريد. و چون بر خاستيد به همين هيئت برخيزيد كه غافلگير نشويد و دستخوش نيرنگ دشمن نگرديد; و هيچ گروهى نيستند كه گرداگرد لشكر خود شبانه روز سپر و نيزه نهاده باشند جز آن كه گويى در دژى پناه گرفته اند.
خود به نگهبانى از لشكر خويش بپردازيد و مبادا تا صبحگاه خواب سيرى بچشيد مگر اندكى, يا به صورت آب به دهان بردن و برون افكندن (كه حالت خواب و بيدار يا چرت زدن است).(3)
سپس بايد همه كار و رفتار شما انحصارا متوجه جنگ باشد, تا كار دشمنان را تمام كنيد و بايد هر روز گزارش و پيك شما نزد من بيايد; زيرا[ هر چند چيزى جز آن كه خدا بخواهد نمى شود] من مراقب رد پا و آثار شما هستم.
بر شما واجب است كه در جنگ خونسردى و متانت خود را حفظ كنيد و از شتابزدگى بپرهيزيد, مگر آن كه فرصت مغتنمى باشد كه عذر و حجتى بر شتاب ورزيدن بدان از پيش داشته باشيد. و مبادا آغاز به جنگ كنيد مگر آن كه دشمن بدان آغاز كند يا فرمان من به شما برسد.))
ان شإ الله
والسلام والاكرام
نيروهاى پيشروى كننده معمولا به بخش هاى ذيل تقسيم مى شوند : (اين تقسيم بندى, به هيچ وجه تغيير نكرده و از قديم الايام و حتى در جنگ هاى معاصر[ براى] نيروهاى پيشتاز (مقدمه) اين روش را به كار مى برند; امام ـ عليه السلام ـ نيز در هنگام پيشروى خود به همين اسلوب عمل كرد).
اول, نيروهاى پيشتاز (مقدمه); دوم, بخش اصلى يا قلب لشكر (القسم الاكبر); سوم, نيروهاى جانبى (المجنبات[ :(نيروهاى عمل كننده در اطراف لشكر], چه يكى باشند و چه دوتا (بسته به وضعيت زمين و تهديد دشمن); و بالاخره چهارم, پشتيبان (موخره يا ساقات).
بر هر يك از اين چهار بخش[ بنا] بر حجم نيروها و نوع سلاح هايشان عوامل متعددى تإثير مى گذارند كه مهم ترين آنها عبارتند از: وضعيت زمين, قدرت و توانايى دشمن كه نيروهايش را در محور پيشروى نيروها متمركز كرده است, و نوع سلاح هاى دشمن. اين عوامل در هر عصر و زمانى, خود را بر اين چهار بخش تحميل مى كنند.
به عنوان مثال : شكل گيرى نيروهاى پيشتاز, برخاسته از وضعيت زمين است, چه كوهستانى باشد چه جلگه اى و چه بيابانى; به همين صورت از حجم نيروهاى تمركز يافته در محور (در راستاى مانع براى[ پيشتازان] با وارد كردن خسارت[ هر چقدر كه ممكن است]) اثر مى پذيرد.
هم چنين نوع تسليحات دشمن بر حجم نيروها اثر گذاشته آنان را به تهيه تسليحاتى كه بايد داشته باشند[ و كمبود دارند] وادار مى سازد. اين موضوع به طور آشكارى در جنگ هاى امروزى هم به چشم مى خورد. چرا كه مثلا اگر زمين به صورتى باشد كه حركت نوع معينى از نيروها[ و ادوات], مانند زرهپوش ها بر آن به آسانى صورت پذيرد, در اين جا نيروى پيشتاز (مقدمه) مى تواند زرهپوش داشته باشد[ و با زرهپوش به سوى نيروهاى دشمن هجوم برد], در حالى كه اگر زمين كوهستانى باشد و راه هاى ارتباطى چندانى در آن نباشد, تكيه بر نيروى پياده خواهد بود[ كه به وسيله حيوانات جابه جا مى شوند].
نيز اگر مقاومت نيروى دشمن زياد باشد, در[ سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) هم, نياز به نيروى بيشترى داريم و يا اگر دشمن اسلحه هاى آتشين سنگين داشته باشد (كه در محور يا محورهاى پيشروى نيروها مانعى ايجاد كند),ما هم نيازمند اسلحه اى خواهيم بود كه آتشبار ما را تقويت كرده, متناسب با آتشبار آن ها باشد. لذا توپخانه اى سنگين يا نيروى زرهپوش براى ايجاد اين توازن لازم است. به جز اين كه, مخلوطى از اين سه عامل (وضعيت زمين, قدرت دشمن و نوع سلاحش) است, كه بر تصميم گيرى نهايى درباره ميزان و كيفيت مسلح ساختن نيروى پيشتاز (مقدمه) دخيل مى باشد.
اين سه عامل, هم چنين بر شكل گيرى نيروى[ پيشتاز] نيز اثر مى گذارد. همين سه عامل در خلال جنگ هاى گذشته هم در شكل گيرى نيروى پيشتاز(مقدمه) تإثير مى گذاشته است. مثلا بر نوع نيروها (پياده نظام يا سواره نظام), يا بر چگونگى مسلح كردن نيروها, همچين بر تهيه زاد و توشه و از اين قبيل مسايل, تإثير گذار است.
توجه شما را به شكل تقسيم بندى نيروى يك لشكر جلب مى كنيم[ مطالبى كه قبلا گفته شد].

لشكر پيشتاز (مقدمه)
جناح راست لشكر (مجنبه)
نيروهاى اصلى(القسم الاكبر)
جناح چپ لشكر (مجنبه)
نيروهاى پشتيبان (موخره)


اعراب جاهلى اين گونه تقسيم بندى نيروى نظامى را نه در اثنإ پيشروى, نه در بحبوحه جنگ ها[ كه ماهيت حمله و گريز داشته, و نيروها را فرسوده مى كرد] نمى دانستند. اما در خلال برخورد و تماس با ارتش هاى دو دولت ((بيزانس)) و ((ايران)) كه در هنگام فتح كردن دو سرزمين شام و عراق روى داد, اين تقسيم بندى را آموختند.
[ولى مى بينيم] امام على ـ عليه السلام ـ وظايف گروه پيشتازان سپاه را با دقتى بس شگفت انگيز توضيح دادند. اين توضيحات و ارشادات را اگر بهتر از جزوات و متون آموزشى دانشكده هاى جنگ (كه در ارتش هاى مختلف جهان تدريس مى شود) ندانيم, كمتر از آنها هم نيست.
آن چيزى كه وظيفه لشكريان پيشتاز (نيروهاى خط مقدم) است; كسب اطلاعات و جلوگيرى[ از يورش دشمنان] مى باشد. آنان مانند دوربينى هستند كه دشمن در آن ديده مى شود. همان طورى كه معمول بود [سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) دسته كوچكى را جدا كرده, به جلو مى فرستاد كه به آن طليعه[ ديده بان] (پيش قراول) مى گفتند. اين دسته عنوان خبرچين[ جاسوس] يا ديده بان لشكريان پيشتاز (مقدمه) به حساب مىآمد كه امام هم در همين زمينه فرمود: از فرستادن پيش قراولان در جلوى نيروهاى پيشتاز و فرستادن آنها به جاهاى مختلف خسته و ملول نگردند; چرا كه كار طليعه[ لشكر] (پيش قراول) جستجو و كاوش در دره ها و جنگل ها است.
در نامه امام كلمه ((نقض)) آمده كه با توجه به معناى لغويش واقعا بليغ است. معناى لغوى اين كلمه اين است كه گروهى در روى زمين پخش شوند, كسب خبر كرده, دقت كنند آيا در اين راه دشمن وجود دارد يا نه؟ و آيا فلان راه, هراس انگيز هست يا نه؟ نتيجتا دشمن از غافلگير كردن نيروهاى خودى ناكام شده, از گرفتار شدن ياران خودى در كمينى كه دشمن در راه پيشروى لشكر به وجود آورده بود نيز جلوگيرى مى شود.
امام هم چنين دستور دادند كه دسته جات[ سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) همواره آماده پيكار باشند[ .رمز] آماده بودن آنها در اين است كه جنگ شكل انفتاحى[ بازكننده معبر] به خود بگيرد; چرا كه اين شيوه از اتلاف وقت نيروها جلوگيرى مى كند.
اما در حالت پيشروى نيروهاى پيشتاز (مقدمه), معمولا, بيشتر وقت فرمانده براى صادر كردن دستورات گرفته مى شود. به همين علت, باز شدن نيروها به چپ و راست و طرف جلو, دشمن را قادر مى سازد كه بعد از وارد كردن ضربه به نيروهاى خودى از معركه بگريزد. از اين رو, پيشروى نيروهاى مقدمه به صورت منفتح (انفتاح نهايى) به نيروهاى خودى اين امكان را مى دهد كه در برابر حمله ناگهانى دشمن واكنش سريع نشان داده, دشمن را وادار به عقب نشينى كنند; به طورى كه تهاجم دشمن بى ثمر شده, حتى كمانى هم از آنها تكان نخورد (يعنى تيرى هم شليك نشود).
امام هم چنين روش ساختن يك لشكرگاه در فضاى باز و[ نحوه] جاىگيرى در آن را نيز توضيح مى دهد, و اين موضوعى است كه جزوه هاى آموزش نظامى كه در رابطه با آمادگى نيروها در مناطق كوهستانى است, نيز بدان پرداخته اند.
امام هنگامى كه نيروهاى خودى به دشمن نزديك شده اند يا دشمن به نيروهاى خودى نزديك باشد, خواهان ساخت اردوگاه در مناطق مرتفع يا دامنه كوه ها يا انحناى رودخانه ها مى باشند. در اين گونه مناطق براى لشكرگاه, پوششى طبيعى در برابر ديده بانى و هم چنين آتش دشمن (كه در قديم تير و نيزه بوده) وجود دارد. هم چنين امنيت يكى از جوانب لشكرگاه را هم به طور طبيعى تإمين مى كند. در نتيجه تنها يك يا دو سمت لشكرگاه نياز به مراقبت پيدا مى كند. اين چيزى است, كه وضعيت و موقعيت زمين آن را تحميل مى كند و دشمن را وادار مى كند كه تحريكاتش در جهت خاصى باشد.
البته سزاوار است نيرويى كه لشكرگاه را در اختيار دارد, گروهى از ديده بانان يا نگهبانان را به مناطق مرتفع مشرف به لشكرگاه فرستاده تا اقدام به ديده بانى نموده از هر گونه حركت و جابه جايى دشمن كسب خبر كند,[ تا] اين عمل دشمن را از شبيخون و تهاجم به نيروهاى داخل اردوگاه كه آماده نيستند و هشدارى هم به آنها داده نشده ناكام كند.
مطمئنا باقى ماندن يكپارچگى نيروها, اهميت بسيار زيادى در زمينه اجراى فرامين و جلوگيرى از حملات دشمن و از كار انداختن كمان هاى آنان دارد. لذا اگر نيروها, گروه گروه شده, هريك از ديگرى, با فاصله, حركت كنند و بايكديگر هماهنگ نباشند, يكى بعد از ديگرى در معرض نابودى قرار خواهند گرفت. لذا امام به دو فرمانده [نيروهاى مقدم] (لشكريان پيشتاز) سفارش مى كند كه با هم در يك لشكرگاه باشند و در حركت كردن هم با يكديگر باشند; چرا كه اگر نيروها پراكنده شده, هر يك گروه گروه شوند (چه شب و چه روز) حتما هدف و شكارى آسان براى دشمن خواهند شد.
سپس امام به توصيف لشكرگاهى كه نيروها هنگام جابه جايى يا رويارويى با دشمن, قبل از شعله ور شدن آتش جنگ در آن به سر مى برند بر مى گردد, و شروط مهمى را بيان مى كند كه اولا مربوط به ساختن لشكرگاه است و در ثانى پيرامون عملكرد[ نيروها] درون لشكرگاه از نظر توزيع اسلحه و تقسيم شدن نيروها مى باشد. جزوه هاى آموزش نظامى (بخش مربوط به آمادگى نيروها) هم بر شرايط معينى در ساختن لشكرگاه تإكيد دارند[ كه در ذيل مىآيد] :
ساختن ديوارى از كيسه هاى شن (يا هر مواد ديگرى كه در منطقه باشد) دور تادور لشكرگاه, سپس گماشتن نيروها, و پس[ از آن] گذاردن اسلحه بر بالاى ديوار خارجى آن; چرا كه در برخى از لشكرگاه ها كه نيروها به مدت زيادى در آن اتراق مى كنند, ديوارى داخلى علاوه بر آن ديوار خارجى ساخته مى شود تا از جنگجويانى كه موظف به دفاع از لشكرگاه شده اند, در مقابل آتش خمپاره اندازها پشتيبانى شود. خارج نشدن نيروها شب هنگام از لشكرگاه, استقرار نيروى گشتى و كمين در مسيرهايى كه احتمال حركت دشمن در آن مى رود, اشغال[ و جاىگيرى] در ارتفاعات مشرف به لشكرگاه (كه لشكرگاه در پايين آن ساخته شده) و نيز ارتفاعات نزديك به آن, تا دشمن نتواند از ارتفاعات به عنوان پايگاه هاى آتشبار بر ضد نيروهاى خودى استفاده كند.
امام از هر دو فرمانده مى خواهد كه اگر بعد از راه رفتن طولانى, وارد لشكرگاهتان شديد, امنيت اردوگاهتان را تإمين كنيد. به اين صورت كه جنگجويان با فرو بردن نيزه ها و سپرهايشان در زمين, نزديك به هم, ديوارى دفاعى را شكل دهند, و كمانداران پشت آن ايستاده و كاملا آماده براى نشانه رفتن آتش هايشان[ تيرهايشان] به طرف دشمن باشند (هنگامى كه از دور حركتى از دشمن به چشم مى خورد). امام اين لشكرگاه را كه به صورت فوق ساخته شده به قلعه و دژى تشبيه مى كند كه افراد داخل آن,نيرو و توانايى براى رفع شبيخون و حركت ويرانگرانه دشمن را دارند.
اسكندر مقدونى در ساختن اين گونه ديوارها (هنگامى كه مى خواست در فضايى باز لشكرگاهى بسازد), از چوب درختان استفاده مى كرد. وى درختان را قطع مى كرد, سرهايشان را مى تراشيد; تا راحت كوبيده شده در زمين فرو رود. و چون مناطقى كه اسكندر در آن گام مى نهاد, بيشه زار يا مناطقى پر درخت بود و هم چنين چون كه زمين اروپا تماما پوشيده از جنگل هاى انبوه و فراوان بود از اين رو, وى به طور سيستماتيك از اين درختان براى ساختن لشكرگاه استفاده مى نمود.
اما مناطقى كه امام از آن عبور كرده يا زندگى مى كرد, آن قدر داراى درخت نبود كه از آنها بتوان براى ساختن لشكرگاه ها استفاده كرد. لذا امام براى ساختن لشكرگاه, دستور به استفاده از نيزه ها و زره ها مى داد و اگر امام در ميان مناطق جنگلى و بيشه زارها عبور مى كرد, به جاى استفاده ازنيزه ها و سپرهاى جنگجويانش, براى ساختن لشكرگاه از درخت ها استفاده مى نمود و نيزه ها و سپرها را به نيروهايش مى داد تاهنگام آغاز جنگ با هجوم دشمن به لشكرگاه[ ساخته شده در فضاى باز] استفاده شود.
امام به كار و وظيفه مهم فرماندهان در آن موقعيت ها; يعنى شب بيدارى جهت امنيت و حفاظت نيروها مى پردازد و به فرمانده[ سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) دستور مى دهد كه شخصا بر اقدامات و تدابير امنيتى نظارت داشته, بر حسن اجراى آن مطمئن شوند; و اين ميسر نمى گردد مگر اين كه هر دو, هر شب, بيدار بوده و به كليه نقاط لشكر مانند ديده بانى و نگهبانى سركشى كنند. حضرت به آنان يادآور شد كه جز اندكى نخوابند[ ((و لاتذوقوا النوم الا غرارا إو مضمضه)); مخوابيد جز اندك, يا لختى بخوابيد و لختى بيدار مانيد.(](4 تا بتوانند به حالات فوق العاده و اضطرارى سريعا رسيدگى كنند. هم چنين به آن دو فرمود : بر طبق دستورى كه دادم, همچنان باقى باشيد; تا اين كه به نيروهاى دشمن برخورد نماييد.
امام بعد از اين كه شيوه صحيح آماده باش بودن, جا به جا شدن و تحرك نيروها را بيان مى كند, به وظيفه اساسى نيروها مى پردازد. وى به فرماندهان نيروى مقدمه دستور مى دهد هر روز براى او گزارشى ارسال نمايند (كه امروزه به اين گونه گزارش ها, گزارش ضد اطلاعات گفته مى شود), كه اين گزارش ها بايستى حاوى اطلاعاتى دقيق و مفصل از موقعيت دشمن, زمين, آب و هوا و از قلب لشكر نيز (كه حركت آن به دنبال نيروى مقدمه است) باشد.در جزوه هاى آموزشى دانشكده جنگ هم, وظايف نيروى پيشتاز (مقدمه) به صورت نزديك به آنچه امام بيان نموده, آمده است.
پس فرمان هاى امام و جزوه هاى نظامى دو وظيفه اساسى را ثابت مى كنند كه آن دو عبارتند از : كسب خبر از دشمن و درگيرى با آنان در هنگام ضرورت. زيرا نيروى پيشتاز, نيروى كمى هستند, و تاب و توان كارزار بلند مدت را ندارند. هم چنين[ توان] ورود به جنگ هاى سخت, آن هم با نيروهاى دشمن كه از آنها پر تعدادتر بوده و سلاح قوىترى هم داشته باشد (مخصوصا اگر نيروى دشمنى كه با نيروى خودى درگير شده قلب, يا جزء اكبر نيروهاى دشمن باشد) را ندارند.
امام, در اين جا حالات و شرايطى كه نيروى مقدمه در آن وادار به جنگيدن مى شود را بيان مى كند كه اولا نيروها با تإنى و انديشه وارد كارزار شوند. اين مسإله مهمى است كه بايد نيروى پيشتاز (مقدمه) متوجه آن بوده و آن را هميشه مد نظر داشته باشد.
لذا وارد جنگ نشوند مگر اين كه خود را قادر به جنگيدن ببينند و شرايط آن چنان مساعد باشد كه پيروزى تضمين شده باشد.
هم چنين امام در وضعيت ها و شرايط ديگرى غير از وضعيت قبلى, سفارش به عدم درگيرى مى كند مگر اين كه دشمن درگيرى را آغاز كند, يا خود حضرت شخصا براى فرماندهان نيروها, دستورى صادر كنند.
آنچه گذشت, درنگى گذرا در پاره اى از متونى بود كه ناظر به روش هاى نظامى حضرت است; روش هايى كه حضرت در جنگ با دشمنانش به كار مى برد. ما نيز فرامين نظامى حضرت را با آخرين و جديدترين تئورىهاى نظامى مورد تدريس در دانشكده هاى جنگى در زمينه تاكتيك مورد استفاده در جنگ, حالت آماده باش, پيشروى نيروها و مشخص كردن نقش نيروها, مقايسه كرديم, نتيجه اوليه اى كه آشكار شد اين بود كه امام ـ عليه السلام ـ در برنامه ريزى جنگى (با همه اشكال و انواع مختلف آن), يدى طولى داشته اند.
اينك اين پژوهش را خدمت شما تقديم مى داريم و اميدواريم كه خداوند بارى تعالى, ما را در پايان رساندن پژوهشى همه جانبه از زندگى امام يارى دهد.
والسلام والاعزاز
1ـ جزيره منطقه شمالى بين النهرين, بين دجله و فرات (مترجم).
2ـ ترجمه نامه حضرت على ـ عليه السلام ـ از كتاب پيكار صفين, اثر نصر بن مزاحم منقرى, به تصحيح و شرح عبدالسلام محمد هارون و به ترجمه روان پيروز اتابكى, از منشورات شركت انتشارات علمى فرهنگى (انقلاب اسلامى سابق) اقتباس شده و بدون هيچ دخل و تصرفى در اين جا نقل شده است(مترجم).
3ـ عبارت عربى چنين است: ((و اياكما إن تذوق نوما حتى تصبحا الا غرارا إو مضمضه)); در اللسان آمده است: اين كه براى خواب فعل چشيدن را به كار برده يعنى نبايد به خواب سنگين روند, همان گونه كه در مضمضه فقط آب را به دهان مى برند و بيرون مى ريزند و تنها به زبان مى چشند ولى نمى نوشند و به گلو فرو نمى برند.
4ـ مإخوذ از نامه يازدهم نهج البلاغه, ترجمه استاد سيد جعفر شهيدى (مترجم).
........................................................................................................
مترجم: على زاهدپور
منبع:مجله حوزه اصفهان ،شماره 4

 

 
نوشته شده توسط مجتبی در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 | موضوع: تاریخ جنگ ایران
مطالب پیشین